تبليغاتX
اونی که نمی دونه
براش از جون و دل می نویسم

چشم چشم دو ابرو

نگاه من به هر سو

پس چرا نیستی پیشم

نگاه خیس تو کو؟

گوش گوش دوتا گوش

دو دست باز یه آغوش

بیا بگیر قلبم رو

یادم تو رو فراموش

چوب جوب یه گردن

جایی نری تو بی من

دق میکنم میمیرم

اگه تو دور شی از من

دست دست دوتا پا

یاد تو مونده اینجا

یادت میاد میگفتی

بی تو نمیرم هیچ جا؟

من من یه عاشق

همون مجنون سابق

+ نوشته شده در  شانزدهم اسفند 1386ساعت   توسط چشم به راه  | 

از روزگار دلم گرفته بود  

از خواموش بودن موبایلت دلم خسته بود

از جواب ندادن تلفنام دلم خون شده بود

از نرسیدن مسیج دلم شکسته بود

تا اینکه عصری خودت زنگ زدی و با اون صدای گرم و دل نشینت من رو به اوج بردی. با اینکه 6 دقیقه و 37 ثانیه بیشتر حرفی نداشتی واسه گفتن ولی همین واسم یه عالمه ارزش داشت. همه غم و غصه هام رو با خودش برد و دل شکسته ام رو بند زد همه خستگی رو از دلم پاک کرد.

واسه خاطر همین تلفن کوتاه هم ازت ممنونم عزیزم

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1386ساعت   توسط چشم به راه  | 

امروز ولنتاین هست

رسم که عاشقا این روز رو با هم میگذرونن و شاد هستن یا اینکه حداقل به هم تبریک میگن. منم دوست داشتم بهت تبریک بگم ولی نه تو عاشق من هستی نه من عاشق تو. اینکه تو عاشق من نیستی رو بارها ازت دیدم ولی تو عاشق بودن من رو نمیدونی جون احساس من بهت از عشق خیلی فراتره آخه من دوست دارم! چه جوری بگم اگه به ادبیات قدیم رجوع کنیم گفتنش راحت تره      من دوست دارم فدات بشم من دوست دارم قربونت بشم من دلم میخواد همه دنیا رو سرم خراب بشه ولی خاکی سر راه تو نشینه      من دوست دارم...

آخه من خیلی خیلی دوستت دارم عزیزم

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1386ساعت   توسط چشم به راه  | 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگ دل این زودتر می خواستی حالا چرا

 

ما در خلوت به روی غیر ببستیم

از همه باز آمدیم و با تو نشستیم

هرچه نه پیوند یار بود بریدیم

آنچه نه پیمان دوست بود شکستیم

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

یا چشم نمی بینند یا راه نمی دانند

هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری

گویم که سری دارم در باخته در پایی

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان تو ام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

راهت ار این یکی ست بی مونث و تنها چرا

 

در بهار هجر گل ای بلبل طرف حذین

خاموشی شرط وفا داری بود غوغا چرا

+ نوشته شده در  ششم بهمن 1386ساعت   توسط چشم به راه  | 

به من نگاه کن واسه ی یه لحظه

نگات به صد تا آسمون می ارزه

من از خدامه بکشم ناز تو

تا بشنوم یک لحظه آواز تو

من از خدامه پیش تو بمونم

تمام حرفات رو خودم بخونم

من از خدامه بمونم دیوونت

سر بذارم یک شب به روی شونت

+ نوشته شده در  ششم بهمن 1386ساعت   توسط چشم به راه  | 

اگر چه نمی دونه براش می نویسم

                         ... اشک می بارم

                       ... دعا می کنم

                    ... شعر میگم

          ... فداش میشم

+ نوشته شده در  ششم بهمن 1386ساعت   توسط چشم به راه  |